الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

198

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

سوى شما آگاه شد ، آهنگ ما و شما كرد و منافقان انصار و قبيلهء مضر و ربيعه و پيادگان و سفلگان يمن گرد او جمع شده‌اند . اكنون چون با ايشان روياروى شويد بر آنان حمله بريد و بيم نداشته باشيد و مبادا اين موضوع را رعايت كنيد كه او پسر - عموى پيامبر است و اينك زوجهء پيامبر و محبوبترين مردم در نظر او و دختر ابو بكر صديق كه او هم محبوبترين مردم در نظر رسول خدا بود ، همراه شماست . مردى به نام خيران بن عبد اللّه كه نوجوان و از مردم حجاز بود و به بصره آمده بود ، برخاست و گفت : اى طلحه ! دشنام دادن تو به افراد قبايل مضر و ربيعه و يمنىها كار درستى نبود و براى خود چيز صحيحى باقى نگذاردى و اگر چنان است كه تو مىگويى ، ما هم مانند ايشانيم . آنان از ما و ما از آنانيم و كسى جز تو و دوستت ( زبير ) ميان ما فرقى نمىگذارد . وانگهى پيش از اين ما با على بيعت كرده‌ايم و شايسته نيست كه آن را بشكنيم و ما حال شما را در امروز و حال شما را در ديروز خوب مىشناسيم . قوم آهنگ او كردند ، بنى اسد جلوگيرى كردند و آن جوان به خانهء ابن صهبان پناه برد و از بيم جان آنجا مخفى شد . اسود بن عوف هم چون شنيد طلحه به قبايل ربيعه و مضر و يمن دشنام مىدهد ، گفت : فلانى ! خداوند ميان ما و مضر فرقى ننهاده است ، كوفيان هم چنانند كه دو برادر با يكديگر . و ما در امورى سست و بىپايه با آنان و اين قوم مخالفت مىكنيم و از آنچه انديشيده‌اى ما را معاف دار . اسود از لشكر بيرون آمد و به عمان رفت و در جنگ جمل و صفين شركت نكرد . خطبهء امير المؤمنين على ( ع ) چون خبر هياهوى آن قوم و تصميم قطعى ايشان براى جنگ به على ( ع ) رسيد ، برخاست و نخست حمد و ثناى خداوند كرد و بر پيامبر ( ص ) درود فرستاد و سپس چنين فرمود : « اى مردم ! همانا طلحه و زبير به بصره آمدند و حال آنكه مردم آن شهر در اطاعت فرمان خدا و بيعت با من هماهنگ بودند . ايشان را به سرپيچى از فرمان خداوند و مخالفت با من فرا خواندند . هر كس كه از ايشان اطاعت كرد فريبش دادند و هر كس با ايشان مخالفت كرد او را كشتند . از جمله كسانى كه كشته‌اند و خبر آن به شما رسيده است ، حكيم بن جبله و گروهى از سبابجه [ پاسداران و نگهبانان